قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2133
تاريخ الفي ( فارسى )
خود منصفانه ولايت را بخش كند و در اطاعت و انقياد ما درآيد فهو المراد ، و الّا ولايت از وى انتزاع نموده به ابو العساكر سپاريد . چون ابو العساكر با لشكر مسعودى به آن حدود رسيد عيسى از روى حمق و غرور مطلقا گرد صلاح و آشنايى نمىگشت . بنابراين ، مهمّ ايشان به جدال و قتال انجاميد و كار به جايى رسيد كه بسيارى از مردم عيسى از ابو العساكر امان خواسته به وى ملحقّ گشتند و عيسى با اندك جماعت در معركه درآمده آن مقدار كوشش نمود كه كشته شد و ابو العساكر بر بلاد پدر مستولى گشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، قيصر روم با سيصد هزار سوار به قصد تسخير بلاد شام و حلب و توابع متوجّه آن صوب گشت . در آن وقت والى حلب شبل الدّوله نصر بن صالح بن مرداس بود . چون سپاه روم به يكروزه به حلب رسيدند آب كمى كرد و چندان تشنگى بر اهل روم غالب آمد كه اكثر ايشان خودبهخود به تشنگى هلاك مىشدند . بنابراين ، ميان روميان اختلاف پيدا شد . جمعى گفتند كه : مصلحت آن است كه بازگشته به جانب ولايت خود رويم . و قيصر مىخواست در اين موضع آن مقدار بماند كه وقت باران شود تا مهمّ پيش تواند برد . امّا اكثر امرا خصوصا ابن دوقس ، كه مشهور به « دمستق بود » و منتظر سلطنت ، در مقام مخالفت درآمده با جمعى كثير از لشكر قيصر جدا شد . چون اين خبر به قيصر رسيد مضطرب گشته و در اين اثنا ، جماعتى از مقرّبان قيصر به او رسانيدند كه : ابن لؤلؤ و ابن دوقس با چهل كس بر قتل تو سوگند خوردهاند . بنابراين ، قيصر روم در ساعت كوچ كرده به جانب قسطنطنيّه روان شد . در وقت مراجعت از سببش پرسيدند . قيصر گفت : لشكر عرب بسيار جمع شده و ما را طاقت مقاومت ايشان نبوده ؛ بنابراين ، برگشتيم . القصّه ، قيصر آن مقدار ايشان را نگاه داشت كه جماعتى كه با ايشان مقرّر ساخته بود در گرد ايشان درآمده هر دو را دستگير كردند . و به اين سبب در لشكر روم غوغا و شورش به هم رسيد . اعراب بر حقيقت حال اطلاع يافته ايشان را تا ولايت ارمن تعاقب نمودند و جمعى كثير از ايشان را به قتل رسانيدند و غنايم بسيار گرفتند تا آنكه چهار صد استر خزانهء پسر قيصر بتمامه به دست عربان افتاد . همچنين از خزانهء قيصر آن مقدار غنايم گرفتند كه از حدّ حصر و شمار بيرون بود . قيصر با جمعى قليل گريخته خود را به قسطنطنيه رسانيد . و از عجايب حالات آنكه ، در تواريخ مسطور است كه اكثر روميان را در آن لشكر آنچنان تشنگى عارض شده بود كه هرچند آب مىخوردند تسكين نمىيافتند و هلاك مىشدند . و اللّه أعلم بحقيقة الأحوال . و در ماه شوّال اين سال ، جلال الدّوله لشكرى فرستاد به تسخير بعضى از ولايات خوزستان كه در تصرّف ابو كاليجار بودند . چون به موضع مدان رسيدند لشكر ابو كاليجار كه در آنجا بود